جامعه تکنسینهای فوریتهای پزشکی آذربایجان شرقی

آموزش و آشنایی با اصول فوریتهای پزشکی و جدیدترین نرم افزار های آموزشی اورژانس 115

آموزش و آشنایی با اصول فوریتهای پزشکی و جدیدترین نرم افزار های آموزشی اورژانس 115

جامعه تکنسینهای فوریتهای پزشکی آذربایجان شرقی

وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَآ أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا
هرکس نفسی را حیات بخشد به مانند این است که جهانی را حیات بخشیده (المائدة: ۳۲)

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نجات نوزاد» ثبت شده است

۰۱:۳۰۱۱
آبان

دوس نداشتم از خاطراتم چیزی بنویسم ؛حد اقل از اون هایی که خودم رو تعریف میکنم اما این یه دونه رو مینویسم چون روز خیلی خوبی بود. این خاطره مربوط به دو سال قبل هس:

اول اینو بگم که تا قبل از این خاطره کمتر کسی بود که تو محله ی ما بدونه من تکنسین اورژانس هستم .

 

بعد از ظهر بود که داشتم تو کوچه ماشین رو میشستم  یهو یکی از همسایه ها(یه اقای 40 ساله )

سراسیمه در حالی که یه نوزاد هف هش ماهه تو بغلش بود به سمت من اومد 

گفت تو رو خدا ماشین رو روشن کن بریم بچه تلف شد . . 

نوزاد رو از دستش گرفتم ؛تازه دو ماه بود استخدام شده بودم ولی یه سال سابقه کار در اورژانس داشتم یه چیزایی هم در مورد BLS نوزادان تو ذهنم مونده بود

نگا کردم دیدم کاملا سیانوزه شده و راه هوایی کاملا بسته شده بود

دهنش پر از ترشحات و خون بود 

پرسیدم چی شده که جواب داد قند قند تو رو خدا بریم بچه خفه شد 

گفتم نگران نباش 

دستم رو بردم تا ترشحات رو پاک کنم  ولی فایده نداشت ترشحات غلیظ به علت عدم اشنایی خونواده بچه به کمکهای اولیه راه هوایی رو کاملا مسدود کرده بود

من شکم نوزاد رو گذاشتم روی ساعدم در حالی که سرش رو به پایین و رو کف دستم بود و دو سه تا ضربه اروم به پشتش زدم ولی باز هم فایده نداشت

 

تو همین حین پدر و مادر بچه هم که دو تا جوون تازه ازدواج کرده بودن رسیدن و گریه و زاری راه انداختن و این کار باعث شد یه پنجاه شصت نفری جمع بشن دور ما

 

من سریعا یاد مانور در اوردن جسم خارجی در نوزادان افتادم که خانم دکتر مقدسیان تو اسکیل لب دانشکده بهمون یاد داده بود

سریع نوزاد رو از پاهاش گرفتم و آویزون کردم و چنتا ضربه متوسط بین دو تا کتفش زدم خدایا . . . . عجب لحظه ای بود

ترشحات و قند اب شده ریخت بیرون و بچه صدای گریه اش بلند شد . 

 

گفتم دیدین چیزی نیست ؟

بچه رو دادم به مادرش گفتم ببرینش بیمارستان دکتر معاینه کنه چون با انگشتشون دهن بچه رو زخمی کرده بودن. پدر بچه هم سریع گاز وانتش رو گرفت و رفت بیمارستان . .. 

الان همون بچه داره تو کوچه راه میره . . . 

همه داشتن به من نگا میکردن

خدا کمکم کرد که نجاتش بدم وگرنه صد درصد تلف میشد.

 

ببخشید سرتان را درد آوردم

 

 

مهداد میانجی