جامعه تکنسینهای فوریتهای پزشکی آذربایجان شرقی

آموزش و آشنایی با اصول فوریتهای پزشکی و جدیدترین نرم افزار های آموزشی اورژانس 115

آموزش و آشنایی با اصول فوریتهای پزشکی و جدیدترین نرم افزار های آموزشی اورژانس 115

جامعه تکنسینهای فوریتهای پزشکی آذربایجان شرقی

وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَآ أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا
هرکس نفسی را حیات بخشد به مانند این است که جهانی را حیات بخشیده (المائدة: ۳۲)

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
نویسندگان

۲ مطلب با موضوع «خاطرات» ثبت شده است

۲۱:۱۷۱۲
دی

سلام دوستان 

میخوام ماموریتی که دیشب رفتم رو به صورت یه سناریو اینجا بنویسم

لطفا اگه میخونید تا آخرش بخونید

قبل از ماموریت:

 ساعت 24 هوا سرد بود داشت برف میبارید اونم چه برفی درسته زیاد نبود ولی عین نمک ریز بود

من همیشه از اینجور برف میترسم ....

چند دقیقه روبروی پایگاه زیر برف قدم زدم و برگشتم به پایگاه 

داشتم با یکی از دوستام حرف میزدم که تلفن زنگ زد:

شروع ماموریت:

ساعت 24:20 

- سلام آقا تورو خدا عجله کنید

-سلام عزیزم آروم باش و خونسردی خودتو حفظ کن ؛ چه اتفاقی افتاده ؟

- مادرم مادرم حالش اصلا خوب نیست داره خفه میشه قلبش درد میکنه 

- پس خواهشا تکونش ندین ما می آییم . آدرس لطفا ....

- جنب مسجد ....

- 24:21 حرکت از پایگاه 

وضعیت فعلی : آمبولانس لاستیک ضد یخ مستعمل داره یعنی لاستیک ساده از اون بهتر بود- باطریش هم تعریفی نداره ...

ما آماده بودیم 

24:23 رسیدیم سر صحنه  - خونشون نزدیک پایگاه بود

بررسی صحنه:

یه خونواده متوسط که چند ماهی میشد از تهرون مهاجرت کرده بودن به این شهر کوچیک ‘ همشون فارسی صحبت میکردن غیر از پدر خانواده 

در بالین بیمار:

اولش فکر کردم شاید هیستریک باشه ولی وقتی بیمار رو دیدم ...

بیمار خانومی بود : 46 ساله بدون سابقه فشار خون و بیماری زمینه ای 

علایم حیاتی:

فشار خون 190/120

تنفس : 30 - سطحی با تنگی نفس شدید

درد : درد آنژینی شدید  نمره 10 از 10

تهو

عرق سرد

یعنی همه علایم اینفارکتوس میوکارد رو به صورت تیپیک داشت

اقدامات درمانی:

قرص آسپرین 2 عد جویدنین

TNG زیر زبانی سه عدد به فاصله 5 دقیقه

سرم DW اون هم با چه مشقتی چون بد رگ بودن همون دفعه اول از مسیر آناتومیکی و طبق تجربه رگ گرفتم ...

آمپول فروزماید  40 میلی گرم انفوزه 

تو  دومین قرص زیر زبانی کمی دردش کاهش پیدا کرد 

با کمک بچه هاش بدون اینکه خودش رو وادار به انجام کاری کنیم به آمبولانس انتقال دادیم (به خاطر قضییه پری لود و افتر لود  نباید بیمار حرکت بکنه)

تو آمبولانس سرریع اکسیژن رو با حجم 5 لیتر در دقیقه  از طریق ماسک گذاشتم

همه کوچه و خیابونها برفی بودن

فاصله زمانی ما تا نزدیکترین بیمارستان در حالت عادی نیم ساعت بود ولی امشب برف باریده بود ... 

تو آمبولانس قبل از حرکت دو باره علایم حیاتی چک شد

فشار 180/110

 تنفس 25 نسبتا مناسب

چست پین : نمره 6 از 10

بیمار برای انتقالش مقاومت میکرد .... چون کمی استیبل شده بود

به خاطر دوری مسیر و وضعیت جوی پیشنهاد کردیم اول ببریم درمانگاه تا پزشک هم بیمار رو ویزیت کنه ولی متاسفانه پزشک خانه بهداشت نیومد . البته همون بهتر که نیومد .... ( یه بار یه مریض رو با شکایت شکستگی هیپ اعزام کرده بود و تو برگه نوشته بود ببخشید ! رادیو گرافی از ک...ن ! یعنی سوادش تو حلقم )

حالا ....

راهی بیمارستان شدیم ... ولی باید مسیر نیم ساعته رو تو دو ونیم ساعت میرفتیم ....

منتظر بودم تا بیمار بگه  که دسشویی دارم ... وهنوز 5 کیلومتر نرفته بودیم که گفت 

چون وسایل سوند گذاری تو آمبولانس نداریم ... از یه طرف هم بیمار خانوم بود مجبور شدم اجازه بدم وسط راه برن دسشویی صحرایی

برگشتن تو آمبولانس ولی متاسفانه IV  رو ناکار کرده بودن

برای بار سوم فشارشون رو کنترل کردم که متوجه شدم دوباره رفته بالا  البته کمی بعد از استراحت این کار رو کردم تا تاثیر راه رفتن کمتر بشه تو کنترل فشار

فشار 185 /110

مجبور شدم یه فروزماید دیگه عظلانی بزنم ....

ساعت 03:00

خلاصه بعد از دو ساعت و نیم رسیدیم به بیمارستان  در حالی که کاملا استیبل بودن و ایشون رو تحویل دادیم  

پزشک هم MI تشخیص داد و ماموریت تمام شد

ولی نتونستیم برگردیم پایگاه چون وضع جاده اصلا مناسب نبود واسه همین اون شب رو در پایگاه مرکز سپری کردیم

این وسط بیشتر از همه کمبود امکانات خیلی عذابم داد:

نبود دفیبریلاتور - پالس اکسی متر - ماسک کیسه دار - چیر استریچر - لوله تراشه - پزشک 10- 50 - لاستیک یخ شکن - و ....

امیدوارم مسئولین محترم شهر با رجوع به وجدانشون نقایص 115 رو کامل کنند !!!

مهداد میانجی
۰۱:۳۰۱۱
آبان

دوس نداشتم از خاطراتم چیزی بنویسم ؛حد اقل از اون هایی که خودم رو تعریف میکنم اما این یه دونه رو مینویسم چون روز خیلی خوبی بود. این خاطره مربوط به دو سال قبل هس:

اول اینو بگم که تا قبل از این خاطره کمتر کسی بود که تو محله ی ما بدونه من تکنسین اورژانس هستم .

 

بعد از ظهر بود که داشتم تو کوچه ماشین رو میشستم  یهو یکی از همسایه ها(یه اقای 40 ساله )

سراسیمه در حالی که یه نوزاد هف هش ماهه تو بغلش بود به سمت من اومد 

گفت تو رو خدا ماشین رو روشن کن بریم بچه تلف شد . . 

نوزاد رو از دستش گرفتم ؛تازه دو ماه بود استخدام شده بودم ولی یه سال سابقه کار در اورژانس داشتم یه چیزایی هم در مورد BLS نوزادان تو ذهنم مونده بود

نگا کردم دیدم کاملا سیانوزه شده و راه هوایی کاملا بسته شده بود

دهنش پر از ترشحات و خون بود 

پرسیدم چی شده که جواب داد قند قند تو رو خدا بریم بچه خفه شد 

گفتم نگران نباش 

دستم رو بردم تا ترشحات رو پاک کنم  ولی فایده نداشت ترشحات غلیظ به علت عدم اشنایی خونواده بچه به کمکهای اولیه راه هوایی رو کاملا مسدود کرده بود

من شکم نوزاد رو گذاشتم روی ساعدم در حالی که سرش رو به پایین و رو کف دستم بود و دو سه تا ضربه اروم به پشتش زدم ولی باز هم فایده نداشت

 

تو همین حین پدر و مادر بچه هم که دو تا جوون تازه ازدواج کرده بودن رسیدن و گریه و زاری راه انداختن و این کار باعث شد یه پنجاه شصت نفری جمع بشن دور ما

 

من سریعا یاد مانور در اوردن جسم خارجی در نوزادان افتادم که خانم دکتر مقدسیان تو اسکیل لب دانشکده بهمون یاد داده بود

سریع نوزاد رو از پاهاش گرفتم و آویزون کردم و چنتا ضربه متوسط بین دو تا کتفش زدم خدایا . . . . عجب لحظه ای بود

ترشحات و قند اب شده ریخت بیرون و بچه صدای گریه اش بلند شد . 

 

گفتم دیدین چیزی نیست ؟

بچه رو دادم به مادرش گفتم ببرینش بیمارستان دکتر معاینه کنه چون با انگشتشون دهن بچه رو زخمی کرده بودن. پدر بچه هم سریع گاز وانتش رو گرفت و رفت بیمارستان . .. 

الان همون بچه داره تو کوچه راه میره . . . 

همه داشتن به من نگا میکردن

خدا کمکم کرد که نجاتش بدم وگرنه صد درصد تلف میشد.

 

ببخشید سرتان را درد آوردم

 

 

مهداد میانجی